تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
اين مسئله در بخشى از داستان هاروت و ماروت رخ داده كه مفسّر ، آن را بعنوان يك قصّه خرافى كه ملائكه را كه قرآن به قداست و طهارتشان گواهى داده ؛ به بدترين معصيت‌ها و بالاترين شرك متهم ساخته ، ردّ كرده است . « 184 » حتّى اگر حديثى به يكى از صحابه پيامبر ( ص ) مانند : على بن ابى طالب ( ع ) و ابن عباس نسبت داده شود ، در صورتى كه روايت را مخالف عصمت انبياء بداند ، آن را ردّ مىكند . بعنوان مثال : حضرت يوسف ( ع ) را مبرّا دانسته است از گفتارى كه به دو صحابه جليل القدر مزبور نسبت مىدهند ؛ بواسطه جعلى بودن مردود شمرده است . « 185 » بسيار مىشود كه نصوصى را از تورات و انجيل نقل مىكند و با قصّه‌هاى قرآنى در موضوع خاصّى مقايسه و اختلاف بين كتب عهدين و قرآن را آشكار و بىاعتبارى آن را اثبات كرده است . به عقيده نگارنده هدف علّامه ردّ رواياتى است كه متضمّن معانى بيگانه از مضامين داستان‌هاى قرآنى مىباشد ؛ مخصوصا اشاره كرده كه پاره‌اى از اخبار و قصص كه در حديث و تفاسير مفصّل و قصص انبياء آمده و تعديل شده ، چيزى است كه در خود تورات آمده است . آنگاه نصوصى از تورات را ذكر مىكند تا خواننده به تعمد جاعلين اين گونه روايات كه مضامين آنها از منابع اهل كتاب گرفته شده ، پى ببرند . بعنوان مثال داستان داود ( ع ) و روايات مربوط به كبوتر كه به محراب آمد و رابطهء داود ( ع ) با همسر اوريا بن حيّان و بدنبال آن درگيرى دو متخاصمى كه از ديوار به محراب در آمدند ، علّامه روايتى از درّ المنثور نقل كرده و سپس نصّى از تورات ذكر مىكند تا شباهت آن دو را بيابد و در ذيل روايت چنين مىگويد : اين
هامش
( 184 ) - الميزان : 1 / 239 ، 17 / 161 ؛ از اين صحابه : ابن عباس و ابن مسعود ، على ( ع ) ، ابو الدّرداء ، عمر ، عائشه و ابن عمر را مىتوان نام برد . ( تفسير طبرى : 2 / 427 - 34 - 4 و تفسير الدّر المنثور : 1 / 96 - 103 ) . ( 185 ) - الميزان : 11 / 167 .