معطوف روشنكننده و توضيحدهنده معطوف عليه است ) . لذا مقصود از پيمانى كه آن را نقض نمىكنند ، همان پيمان و عهدى است كه با خدا بستهاند و بدان پايبندند . اين عهد و پيمان بقرينهء مطلب آيه قبل ، يعنى آيهء :
« أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ »
عبارتست از آنچه با پروردگارشان منعقد كرده و با زبان فطرت پذيرفتهاند كه تنها خداوند يكتا را بپرستند و ملتزم به انجام لوازم توحيد باشند زيرا انسان بر يكتاپرستى و لوازم آن سرشته شده و اين عهدى است كه فطرت انسان بدان متعهّد و ملتزم گرديده است . « 166 »
از آنچه گفته شد روشن مىگردد كه مؤلف الميزان گفتههاى صحابه و تابعين در تفسير قرآن كريم را ردّ نكرده ولى معتقد است كه اين گفتهها فاقد حجيّت ذاتى بوده و همانند هر سخن ديگرى قابل نقد و بررسى است . با اين حال ، اين گفتهها را بر ديگر سخنان مفسّران و سايرين مقدّم مىدارد . شايد علّت اين امر آن باشد كه آنان به عصر نزول قرآن نزديك بودهاند و اين امر خود موجب شده كه آنها به قرائن حاليّه و شأن نزول آيات و استعاره و كنايه ، كه در حقيقت از نوع قرينههاى حاليّه هستند و ديگر عواملى كه نزديكى به دوران نزول ، سبب فهم آيات قرآن مىشود ، احاطه داشته باشند . توجّه علّامه نسبت به گفتههاى صحابه و تابعين و معتبر دانستن اين گفتهها ، به شكل روشنى در ديدگاه وى نسبت به آنچه از صحابه و تابعان در شأن نزول آيات روايت شده ، آشكار مىگردد كه بعدا در ارتباط با شأن نزول آيات بحث خواهيم كرد .
لازم به تأكيد است كه علّامه غالبا در پرتو متن روايات به تضعيف آنها مىپردازد . وى روايات وارده از ائمه ( ع ) را نيز در بعضى موارد ضعيف شمرده است كه علّت آن مخالفت مضمون روايات با آيات قرآن يا سستى و عدم انسجام
هامش
( 166 ) - الميزان : 11 / 342 و 348 ، رعد : 19 - 20 و الدّر المنثور : 4 / 56 و الميزان : 2 / 271 ، 4 / 224 ، 8 / 288 ، 10 / 49 ، 11 / 167 ، 12 / 6 ، 13 / 140 ، 14 / 329 .