تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
تفصيلى است كه قرآن كريم بدانها نپرداخته ؛ در صورتى كه با هيچ‌كدام از نصوص كتاب الهى متعارض نبوده و با عصمت انبياء و عدل الهى و مانند اينها مخالف نباشد . علّامه در توضيح داستان قرآنى به آيات ناظر بر داستان استناد نموده است . بدين صورت كه آيات پراكنده را جمع‌آورى كرده و قصّهء كاملى ارائه مىدهد كه در آن ترتيب حوادث و وقايع داستان همان‌طوركه در قرآن آمده ، مراعات شده است . تبيين قصّه قرآنى ، از انواع تفسير موضوعى قلمداد مىگردد كه دعوت به آن در عصر جديد افزون گرديده است . « 50 » بعنوان مثال نمونه‌اى از قصّهء قرآنى در الميزان را بيان مىكنيم و آن قصّه « عاد » قوم حضرت هود ( ع ) است . كه آن را به ترتيب ذيل بيان كرده است : آنچه قرآن دربارهء ايشان ذكر مىكند اينست كه : « قومى بودند بنام عاد كه گاهى آنها را عاد نخستين ناميده است ( 50 / نجم ) و اين مطلب اشاره دارد بر اينكه ، قوم ديگرى هم به نام عاد بوده‌اند كه بعد از قوم نوح ( ع ) ( 69 / اعراف ) در احقاف واقع در جزيرة العرب سكونت داشته‌اند ( 21 / احقاف ) . اين قوم داراى هيكل‌هاى بلند ( 20 / قمر ؛ 7 / حاقّه ) و ساختمان بدنى گسترده ( 69 / اعراف ) و نيرو و سطوت فراوان ( 15 / حم سجده ؛ 130 / شعراء ) و نيز متمدّن ، پيشرفته و مترقّى بوده و شهرهاى آباد و سرزمين‌هاى بارور و باغستان‌ها و نخلستان‌ها و مزارع و مسكن‌هاى آبرومند داشته‌اند . ( سورهء شعراء و سوره‌هاى ديگر ) . دربارهء پيشرفت و تمّدن عظيم آنان ، همين بس كه خداوند در توصيف آنها مىفرمايد :
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ . »
( فجر / 8 ) . اين قوم متنعّم به نعمتهاى الهى بودند تا وقتى كه حالات روحى خود را تغيير داده و بت‌پرستى در بين آنان ريشه دوانيد . در جاهاى بلند ، علامتها و
هامش
( 50 ) - د . عفت شرقاوى : اتجاهات التفسير فى مصر فى العصر الحديث ، ص 282 .
روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 197 | على رمضان اوسى