مىدهد تا يك موضوع بطور كامل درك شود . يا اينكه بر اساس روش موضوعى خود در تفسير عمل كند . بعنوان مثال جملهء : سيجىء بيانه « 145 » : شرح اين موضوع در جاى ديگر خواهد آمد . و سيجىء الكلام فى معنى . . . « 146 » : بحث در معناى . . .
خواهد آمد .
چه بسا تفسير تمام آيه را به جاى ديگر ارجاع مىدهد ، همچنانكه بعنوان مثال در تفسير آيهء :
( وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ )
« 147 » چنين كرده است و نيز هرگاه معناى آيهاى را سابقا توضيح داده باشد ؛ در تفسير آيهء مزبور به تكرار آن نمىپردازد . « 148 »
اين مسئله ، حاكى از پرهيز مؤلّف الميزان از تكرار بىفايده و بدان جهت است كه در بسيارى موارد ، از موانع تفسير و آنچه در بيان آيه نقشى ندارد ، دورى مىگزيند . در موارد بسيارى در توضيح بعضى اقوال و نقل مشاجرات و مباحثات ، ميان مفسّران كه ذكر آن به طول مىانجامد ، به تفاسير مفصّل ارجاع مىدهد .
مانند : اختلاف مفسّران در مورد « آذر » پدر ابراهيم ( ع ) . « 149 » در مسألهء وحى ، تنها انواع اساسى آن را در پرتو آيات تبيين نموده و از استطراد ( از اين شاخه به آن شاخه پريدن ) در ذكر اقوال اجتناب كرده است و آگاهى آراء مفسّران را به تفاسير مفصّل ارجاع مىدهد . « 150 » علّامه گاهى از ذكر اغلب روايات در تفسير آيات خوددارى مىكند ؛ به شرط آنكه ، عدم ذكر روايات به پيچيدگى و نامفهوم بودن معناى آيه نيانجامد . « 151 »
هامش
( 145 ) - الميزان : 1 / 284 .
( 146 ) - الميزان : 1 / 330 ، 2 / 327 .
( 147 ) - الميزان : 1 / 219 و بقره : 87 .
( 148 ) - الميزان : 4 / 87 ، 100 ، 10 / 309 .
( 149 ) - الميزان : 7 / 162 .
( 150 ) - الميزان : 13 / 59 ، 12 / 51 ، 16 / 125 ، 234 ، 18 / 74 ، 162 .
( 151 ) - الميزان : 11 / 206 ، 10 / 243 .