روشنى و لطافت روح مجرد را ندارد ، ولى در كثرت و وفور ، با اجساد هيولايى مشترك است . و
« لا يَبْغِيانِ »
بدين معنى است كه هيچكدام از حدّ خود تجاوز نكرده و بواسطه خصوصيّتى كه دارند بر ديگرى غلبه پيدا نمىكنند ، لذا روح از بدن مفارقت نكرده و از بدن خارج نمىشود و بدن را از جنس خود قرار نمىدهد . بدن نيز روح را به جسم مبدل نساخته و آن را مادّى نمىكند . « 61 »
همچنانكه بعضى از متصوّفه كوشيدند تا قرآن را به غير ظاهر آيات تأويل كنند ، زيرا معتقدند همواره اشارهء خفيّه و پنهانى براى ارباب سلوك و متصوّفه رخ مىدهد و مىتوان ميان اشارهها و ظاهر قرآن جمع كرد . « 62 » مستند آنها آياتى است كه ما را به تحقيق و تأمّل و تدبّر در قرآن دعوت مىكند و نيز كلام رسول اللّه ( ص ) كه مىفرمايند :
« لكلّ آية ظهر و بطن و لكلّ حرف حد و لكلّ حدّ مطلع . . . » . « 63 » براى پذيرش تفسير اشارهاى ، شرايطى وضع شده است كه عبارتست از : « 64 »
1 - با ظاهر معناى قرآن كريم منافاتى نداشته باشد .
2 - ادعا نشود كه تنها مقصود آيه همين تفسير اشارهاى است و ظاهر آيه مقصود نمىباشد .
3 - در تائيد تفسير اشارهاى شاهد شرعى وجود داشته باشد و از نظر عقل و شرع معارضى نداشته باشد .
تفسير اشارهاى اگر شرايط مذكور را داشته باشد ، بر خلاف روش نظرى صوفيانه ، قابل قبول است . زيرا در روش نظرى صوفيانه آيات بر نظريّات فلسفى و بر طبق بينش متصوّفه حمل و تطبيق مىشود ؛ در نتيجه روش صوفيانه نظرى ، از انواع تفسير به رأى كه مورد مذمت واقع شده است ، قلمداد مىگردد . بعنوان مثال :
هامش
( 61 ) - تفسير ابن عربى : 2 / 280 ؛ الرّحمن : 19 - 20 .
( 62 ) - محمّد عبد العظيم الزرقانى : مناهل العرفان فى علوم القرآن ؛ قاهره ، انتشارات فنّى ، 2 / 78 .
( 63 ) - الموافقات : شاطبى ؛ 3 / 382 و ن . ك : روح المعانى : آلوسى ، مقدمهء تفسير : 1 / 34 .
( 64 ) - مناهل العرفان : 2 / 81 .