اهل كتاب زمان خود ، كمك مىگيرند . زيرا هدف قرآن از بيان قصص ، عبرتآموزى و هشدار دادن نسبت به سنن الهى و تأثير اعمال خير و شرّ در اجتماع است . « 30 » خداوند در قرآن مىفرمايد :
( وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنِينَ )
. « 31 »
ابن خلدون ، علّت پذيرفتن اين گونه روايات را مسائل اجتماعى و دينى مىداند . بدين صورت كه بر عرب آن روز بدويت و بىسوادى حاكم بود و آنها مشتاق شناخت مسائلى بودند كه طبيعت بشرى بدان تمايل دارد ، مانند : بحث از علّت وجود ، ابتداى خلقت و اسرار وجود ؛ لذا در اين امور ، از اهل كتاب سؤال مىكردند . از لحاظ دينى بايد گفت : كه آنچه از اهل كتاب نقل مىشود ، مربوط به احكام و عقايد ما نمىشود . در نتيجه مفسّران در اين گونه امور ، مسامحه كرده و تفاسير خود را از روايات منقول از يهوديان پر كردند . « 32 » از كسانى كه در اين زمينه افراط نمودهاند ، احمد بن محمّد بن ابراهيم ثعالبى نيشابورى ( متوفى به سال 427 ه . ق ) در تفسير كبير مىباشد .
امّا از نظر شيعه ، تفسير نقلى عبارت است از : تبيين و توضيحى كه در قرآن كريم آمده و يا در روايات پيامبر اكرم ( ص ) و ائمه ( ع ) نقل شده است . شيخ طوسى ( متوفى به سال 460 ه . ق ) كه از بزرگان شيعه است ، در اين باره مىگويد : رسول اكرم ( ص ) مسلمانان را به قرائت قرآن و تمسّك به محتواى آن و ارجاع روايات متفاوت مربوط به فروع دين به قرآن ، تشويق نموده است و چنين مىافزايد : فقهاى شيعه معتقدند : تفسير قرآن جز با حديث صحيح پيامبر ( ص ) و ائمه ( ع ) كه قول آنها مانند گفتار پيامبر ( ص ) حجّت است جايز نيست . « 33 » زيرا پيامبر ( ص ) بطور متواتر در مورد آنها سفارش كرده و مىفرمايند : ( انّى تارك فيكم
هامش
( 30 ) - د . احمد شرباصى : قصّة التفسير ، بيروت ؛ انتشارات دار الجليل 1978 م ، چ 2 ، ص 40 .
( 31 ) - هود : 120 .
( 32 ) - ابن خلدون : المقدّمه ، ص 367 و نشأة التفسير تأليف : سيّد خليل ، ص 34 .
( 33 ) - التبيان فى التفسير القرآن : تحقيق : احمد حبيب عاملى ، بيروت ، مؤسّسهء اعلمى ؛ 1 / 3 - 4 .