تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
بله ، كلام بدان جهت كه عنوانى است براى موجودى خارجى ، يعنى براى صوت‌هاى تركيب شده ، و بدان جهت كه صوت ، فعل خارجى صاحب صوت است ، به نوعى توسّع و مجازگويى فعل او ناميده مىشود نه به‌طور حقيقت ، و بعد از آنكه آن را به‌طور مجاز فعل او دانستند ، از همان نسبت مجازى كه به فاعل مىدهند ، وصفى نيز براى او انتزاع نموده ، او را متكلم مىخوانند ، مانند نظاير تكلّم از امور اعتبارى ، چون خضوع ، تعظيم ، اهانت ، خريد و فروش و امثال آن . « 1 »

س 1164 - در صورتى كه كلام مكنونات ضماير را كشف كند ، آيا در اين صورت امرى اعتبارى شمرده مىشود يا حقيقى ؟

ج - ممكن است كلامى كه مورد بحث است از نظر هدف و غرضى كه در آن است يعنى از نظر كشف از معانى نهفته در ضمير ، و انتقال آن معانى به ضمير شنونده تجزيه و تحليل شود و درنتيجه با آن تحليل ، كلام كه تاكنون امرى اعتبارى بود ، به امرى حقيقى و واقعى برگردد ، و آن عبارت باشد از همان كشف مكنونات درونى ، كه خود امرى است واقعى نه اعتبارى ، و اين تحليل در تمامى امور اعتبارى و يا حداقل در بيشتر آنها جريان دارد ، و قرآن كريم هم همين معامله را با آنها كرده ، و امثال سجود ، قنوت ، طوع ، كره ، ملك ، عرش ،
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 348 . [ با تصرف ]