تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
اگر همان شعر تكرار شود توسط شاعر يا هركس ديگر و يا ناقلى همان شعر را از همان شخص نقل كند و اين نقل را مكرر بگويند مثلا يك ميليون با رويا بىنهايت تكرار شود باز هم همان كلام اوّل و صادر از گوينده اوّل است البته اين از نظر فهم عرفى است . ولى از نظر دقت علمى ، حقيقت امر بر خلاف اين است : مثلا كسى كه مىگويد : « زيد نزد من آمد » اين جمله در حقيقت يك كلام نيست زيرا مركب از يازده حرف است كه هريك از آنها فردى از افراد صوت است كه در نفس گوينده تكوّن يافته و در فضاى دهانش از يكى از مخارج آن بيرون آمده و مجموع آنها صوت‌هاى بسيار است نه يك صوت ، چيزىكه هست چون يك چيز را مىفهماند در ظرف اعتبار آن را كلام واحد مىخوانيم و اين خود نوعى توسّع و مجاز است كه مرتكب مىشويم . و اين صوت‌هاى متعدد از اين جهت كلام شده‌اند و معنايى را به شنونده مىفهمانند كه قبلا ميان گوينده و شنونده قرارى بسته شده است كه فلان صوت نشان فلان معنا باشد و همچنين از اين نظر كلام واحد شده‌اند كه معناى واحدى را مىرسانند . پس با اين بيان روشن شد كه كلام از آن جهت كه كلام است امرى است وضعى و قراردادى و اعتبارى كه جز در ظرف اعتبار ، واقعيتى ندارد ، آنچه در خارج هست آن عبارت است از صوت‌هاى گوناگون كه در ظرف اعتبار و