مىشود ) ، ممكن نيست قديم باشد ، چون در قديم ديگر تقدم و تأخرى فرض ندارد ، و گرنه آنچه متأخر است حادث مىشود ، و حال آنكه ما قديمش فرض كرده بوديم ، و اين خلف است ، پس كلام - كه بهمعناى حروف تركيب شده است و به وضع دلالت بر معنايى تام مىكند - قديم بودن در آن تصور ندارد ، علاوه بر اين همانطور كه گفتيم فى حد نفسه محال هم هست ؛ ( دقت بفرماييد ) « 1 »
س 1163 - آيا كلام از جهت كلام بودن ، فعل متكلّم است يا صفت او يا هيچكدام ؟
ج - هيچ شكى نيست در اينكه كلام به حسب حقيقت و واقع نه فعل متكلم است ، و نه صفت او است ؛ براى اينكه ( همانطور كه قبلا گفتيم ) فعل متكلم صدا درآوردن است ، و اما اينكه شنونده از آن صدا چه بفهمد بسته به قرارداد در اجتماعى است كه به زبانى باهم صحبت مىكنند . ( همچنانكه قرارداد فارسزبانان اين است كه با شنيدن صدايى چون « نان » به چيزى منتقل شوند كه عرب با شنيدن صدايى چون « خبز » بدان منتقل مىشوند ) پس آنچه كه ما كلامش مىخوانيم حقيقتا نه فعلى است صادر از ذاتى خارجى ، و نه صفتى است براى موصوف خارجى .
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 346 - 348 . [ با تصرف ]