به چيزى برمىگردد كه مطابق دين مبين خدا است ، دينى كه در كتابش و سنت پيامبرش بيان شده است .
و خطورهاى شيطانى همواره ملازم با تنگى سينه و بخل نفس است و آدمى را به پيروى هواى نفس مىخواند ، و از فقر مىترساند ، و به فحشا امر مىكند ، كه همهء اينها بالاخره به ملاكهايى برمىگردد كه مطابق با كتاب و سنت خدا و پيامبرش نيست ، و با فطرت خود آدمى نيز مخالف است .
و نيز انبيا و افراد برجستهاى كه پشت سر انبياء هستند بسيار مىشود كه فرشته و يا شيطان را هم مىبينند و مىشناسند ، همچنانكه قرآن كريم از آدم و ابراهيم و لوط حكايت كرده است ، و اين خود بهترين دليل است بر اينكه آن حضرات احتياجى به نشانه و مميز ندارند .
و امّا در آن مواردى كه صدايى مىشنوند ، و صاحب صدا را نمىبينند ، البته احتياج به مميز دارند همانطور كه ساير مؤمنين بدان نيازمندند و آن مميز هم همانطور كه گفتيم بايد بالأخره به وحى منته گردد و اين معنا واضح است . « 1 »
س 1162 - معناى اينكه كلام حادث مىشود و باقى مىماند چيست ؟
ج - وقتى سخنى از گويندهاى مىشنويم كه يا شعر است و يا نثر ، بدون هيچ درنگ حكم مىكنيم كه اين شعر مثلا از اين شاعر است .
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 283 - 286 . [ با تلخيص و تصرف ]