نور « 1 » خوانده و وسوسهء شيطان را رجس « 2 » و در آيهاى رجز « 3 » ناميده است .
پس از همهء اين آيات برمىآيد كه شيطان و ملائكه با آدمى تكلّم مىكنند امّا نه با زبان ، بلكه با القاى معانى در دل او .
در اين ميان يك قسم ديگر از تكلّم هست كه مخصوص خداى تعالى است كه در آيه 51 سورهء شورى از آن سخن رفته و آن را به دو قسم تقسيم كرده ، يكى تكلّم از راه وحى كه در اين قسم بين خدا و بندهاش حجابى نيست و دوم تكلّم از وراى حجاب ، اين بود اقسامى از كلام خدا و كلام ملائكه و شيطانها .
امّا كلام خداى سبحان آن قسمتش كه به نام وحى خوانده مىشود كلامى است كه براى طرف خطابش بالذات متعين است و محال است كه يك پيامبر وحى آن را به چيز ديگر اشتباه كند ، چون حجابى در بين نيست ، و امّا آن قسم ديگر از تكلم محتاج به روشنگرىها و محكمكارىهايى است كه سرانجام منته به وحى گردد .
و امّا كلام فرشته و شيطان ، [ نيز قابل تشخيص هستند ] براى اينكه خطورهاى فرشتگان همواره توأم با شرح صدر است ، و آدمى را به سوى مغفرت و فضل خدا مىخواند كه آن دو هم به ملاكهاى دينى برمىگردد ،
هامش
( 1 ) . سورهء حديد ، آيهء 28 .
( 2 ) . سورهء انعام ، آيهء 125 .
( 3 ) . سورهء انفال ، آيهء 11 .