تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
انواع از عوامل منافى با آن متأثر نشوند ، مثلا هيچ گياهى از حرارت و برودت و نور و ظلمت و خشكى و رطوبت و سمومات و مواد زمينى كه منافى با تركيب خاص آن است متأثر نگردد فرضى است كه هم فرض تركيب خاص آن گياه را و هم فرض علّيت و سببيت آن عوامل را باطل مىسازد ، و معلوم است كه ابطال اين دو فرض ابطال نظام كون است . ( دقت فرماييد ) خواهيد گفت : آرى ، اين اشكال هست ، و ليكن بطلان مساعى بعضى از افراد و سقوط آنان نيز فرضى است غير قابل‌قبول . در جواب گوييم كه : چنين نيست ، و در صورتى كه بطلان مساعى بعضى از افراد باعث تكامل بعضى ديگر و رسيدن آنان به سعادت و كمالى كه براى نوع متوقع است بشود هيچ اشكال ندارد ؛ زيرا بنا به فرض ما كه عالم خلقت ظرفيت تكامل همه افراد را ندارد چه عيبى دارد كه در راه حصول افرادى نخبه و با ارزش افراد بىارزشى از بين بروند ، و چرا اين عمل را استرباح حقيقى ندانيم ، و آن را گزاف و يا تبذير بخوانيم ؟ وقتى گزاف است كه از ابتدا غرضى از آفرينش آنان اضمحلال و از بين رفتنشان باشد . و حال آنكه خداى تعالى انسان را براى اضمحلال نيافريده ، بلكه آفريده تا همه افراد آن كامل و همه رهروان به سوى سعادت دنيا و آخرت باشند . « 1 »
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 55 و 56 . [ با تصرف ]