تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
انسانيت نائل آيد ، البته غرض و ارادهء ثانوى و عرضيش هم اين است كه در شرايط ديگرى از آن سعادت محروم شود ؛ حال اگر عده‌اى به اختيار خود ، خود را تحت آن شرايط قرار دادند و از سعادت محروم شدند آيا اين محروميت را بايد به خدا نسبت داد ؟ و آيا خداى تعالى بخاطر اينكه اين محروميت‌ها پيش نيايد و عده‌اى كارشان به دوزخ نيانجامد ارادهء اوّلى و ذاتى خود را هم عملى نسازد ؟ و اگر عملى ساخت و درنتيجه اين محروميت‌ها پيش‌آمد ، به صرف اينكه عالم به آن بوده بايد به وى اعتراض كرد و يا كفر و دوزخى شدن كافر را به او نسبت داد ؟ حاشا ، زيرا گفتيم علّت تامّهء كفر ، عوامل و اسباب خارجى بسيار زيادى است كه همه دست به دست هم داده و در آخر اختيار خود كافر هم ضميمه آن شده و كفر را به وجود آورده است ، و همين كه پاى اختيار به ميان آمد ديگر نمىتوان آن را به ديگرى نسبت داد . و امّا اينكه مسأله قضا و قدر خداوند بر كفر ، اين نيز به اين طريق جارى شده كه كافر به اختيار خود كفر بورزد ، نه به اينكه از او سلب اختيار و اراده شود و او مجبور به قبول كفر گردد و درست مانند سنگى كه به هوا پرتاب مىشود و آن سنگ بر اثر كشش و جاذبه زمين مجبور به سقوط مىشود . [ امّا درمورد حكمت ] در خلقت انسان حكمت به‌معناى « نتيجه » وجود ندارد ، براى اينكه خداى تعالى كه فاعل خلقت انسان است غنى بالذات است ، و احتياجى به هيچ چيز از ما سواى خود ندارد تا بخواهد با خلقت آن