تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
چيز آن احتياج را بر طرف سازد . و ليكن حكمت به‌معناى « داعى » وجود دارد و آن همين است كه ماده‌اى زمينى و ناچيز را با تركيب خاصى به جايى برساند كه با پيمودن راه تكامل به گوهرى آسمانى و شريف مبدل گشته و از نظر مراتب كمال از هرموجود ديگرى برترى يابد ، و از جهت تقرّب به خداوند هيچ موجودى به پايهء او نرسد ؛ چنين حكمتى در خلقت انسان وجود دارد . البته نبايد توقع داشت كه تمامى افراد بشر به اين پايه از ترقى برسند ؛ براى اينكه اين موجود هم خودش از اضدادى تركيب يافته ، و هم در عالمى به سر مىبرد كه عالم تزاحم و تضاد است ، و علل و اسباب موافق و مخالفى از هرسو احاطه‌اش كرده و نمىگذارد همهء افراد آن استعداد ذاتى خود را حفظ نموده و از اين گرداب نجات يابند ، خواه و ناخواه جز به عده معدودى از افراد نخبه و برجسته آن به سعادت مطلوب خود نمىرسند . اين مطلب اختصاص به جنس بشر ندارد ، بلكه جميع موجوداتى كه از مواد موجود در اين نشأت تكون يافته و مىيابند محكوم به اين حكم هستند . هيچ نوعى از انواع حيوانات ، يا نباتات ، يا معدنيات نخواهيد يافت كه جميع افراد و اشخاص آن به كمال وجود خود نايل شده باشند ، بلكه غالبا افراد در برابر علل و اسبابى كه منافى با تكامل و مانع از پيشرفت آنها است و از نظر عليت و سببيتى كه دارنده خواه ناخواه اثر خود را مىكنند محكوم گرديده و قبل از رسيدن به كمال خود از بين مىروند ، و با فرض عليت آن علل ممكن نيست كه جميع افراد انواع به كمال متوقع خود برسند ، زيرا فرض اينكه هيچيك از افراد