راستش را ، تنافى ميان دو طرفش به امثال آيهء
« يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ ،
روزى بيايد كه هيچكس جز به اذن او [ خدا ] سخن نگويد » « 1 » برداشته مىشود .
بنابرآن معنايى كه ما براى اذن در تكلّم كرديم [ در پاسخ سؤال قبلى ] اين آيات معنايى را كه افاده مىكنند اين است كه هركه در قيامت تكلّم مىكند ، در تكلّم كردنش مضطر و بىاختيار است و به اذن خدا تكلّم مىكند ، نه به اختيار و اراده خود ، آنطور كه در دنيا بوده است ؛ درنتيجه مطلب از مختصات قيامت مىشود . « 2 »
س 1133 - تكلّم ممنوع و تكلّم جايز در قيامت چگونه است ؟
و سبب اضطرار و بيچارگى در آن روز چيست ؟
ج - تكلّم ممنوع ، آن تكلّمى است كه مانند تكلّم در دنيا اختيارى باشد ، و تكلّم جايز ، آن تكلّمى كه تنها مستند به يك سببى الهى باشد ، و آن اذن خدا و ارادهء اوست .
ظرف قيامت ظرف اضطرار و بيچارگى است ، لكن مفسرين گمان كردهاند كه سبب اضطرار مشاهدهء مواقف هولانگيز قيامت است كه مردم با ديدن آن چارهاى جز اعتراف و اقرار ندارند ، و جز از در صدق و پيروى حق سخن گفتن نتوانند .
ولى ما در سابق گفتيم كه سبب اضطرار اين است كه ظرف قيامت جزاء
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 105 .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 11 ، ص 18 و 19 . [ با تصرف ]