فرموده :
« الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
« 1 » و نيز فرموده :
« هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ ،
اين روزى است كه سخن نمىگويند و اجازه ندارند كه عذر بخواهند » « 2 » چون عذرخواهى در جزايى است كه در آن بويى از اختيار باشد .
و كوتاه سخن ، اگر دربارهء درخواستى تكلّم كند ، تكلمش اضطرارى و بىاختيار است ، و مطابق با عملى است كه در برابرش مجسم شده و با اين وضع اگر به دروغ تكلّم كند معناى دروغش همان بروز و هويدا شدن ملكات است و خود عملى است از اعمالش كه ظهور مىكند ، نه اينكه كلامى باشد جواب از سؤال ، پس خدا بر دهانش مهر زده ، گوش و چشم و پوست و دست و پايش را به زبان درمىآورد و عملى را كه كرده حاضر مىسازد و گواهان را مىآورد ، و خدا خودش بر هرچيز گواه است .
پس خلاصهء همهء حرفهايى كه زده شد ، اين شد : معناى جملهء
« لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ »
اين است كه تكلّم در آن روز به طريق تكلّم دنيوى نيست ، كه عبارت باشد از كشف اختيارى از نهانىها ، و فرض صدق و كذب در آن راه داشته باشد ، چون مالك اختيار بودن از لوازم عمل است كه جاى آن دنيا است و در نشأهء آخرت خبرى از آن نيست ، و لذا هيچ انسانى داراى اختيار نيست تا به
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 65 .
( 2 ) . سورهء مرسلات ، آيهء 36 .