س 1109 - در حوزه « قضا و قدر » ، نتيجه سخن علماى كلام چيست ؟
و چه پاسخى به آن داده شده است ؟
ج - بايد دانست كه يكى از قديمىترين مباحثى كه در اسلام مورد نقض و ابرام قرار گرفت ، و منشأ نظريههاى گوناگونى گرديد ، مباحثى بود كه ، پيرامون كلام و نيز مسئله قضا و قدر پيشآمد ، علماى كلام اين مسأله را طورى طرح كردند ، كه ناگهان نتيجهاش از اينجا سر درآورد كه : ارادهء الهيه به تمامى اجزاء و آثار عالم تعلق گرفته ، هيچ چيز در عالم با وصف امكان موجود نمىشود ، بلكه اگر موجودى موجود شود ، با وصف ضرورت و وجوب موجود مىشود ، چون اراده الهيه به آن تعلق گرفته ، و محال است اراده او از مرادش تخلف بپذيرد و نيز هرچيزىكه موجود نمىشود ، و همچنان در عدم مىماند ، بامتناع مانده است ، چون ارادهء الهيه به هست شدن آن تعلق نگرفته ، و گرنه موجود مىشد ، پس آنچه هست واجب الوجود است ، و آنچه نيست ممتنع الوجود است ، و هيچيك از آن دو دسته ممكن الوجود نيستند ، بلكه اگر موجودند ، به ضرورت و وجوب موجودند ، چون اراده بآنها تعلق گرفته ، و اگر معدومند ، بامتناع معدومند ، چون اراده به آنها تعلق نگرفته است .
و ما اگر اين قاعده را كليت داده ، همه موجودات را مشمول آن بدانيم ، آن وقت در خصوص افعال اختيارى ، كه از ما انسانها سر مىزند ، اشكال وارد مىشود ، ( چون افعال ما نيز موجوداتى هستند ، اگر موجود شوند ، بهطور
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٨٠