مىشنود كه : حركت به صفين به قضاء و قدر خدا بوده ، گويى خبر تأثرآورى شنيده ، چون مأيوس از ثواب شده ، بلافاصله و با كمال نوميدى مىگويد : رنج و تعب خود را به حساب خدا مىگذاريم ، يعنى حالا كه اراده خدا همه كاره بوده ، و مسير ما و ارادههاى ما فائده نداشته ، و جز خستگى و تعب چيزى براى ما نمانده ، من اين خستگى را به حساب او مىگذارم ، چون او با اراده خود ما را خسته كرده .
لذا امير المؤمنين صلوات اللّه عليه در پاسخش مىفرمايد : نه ، اينطور كه تو فكر مىكنى نيست ، چون اگر مطلب از اين قرار باشد ، ثواب و عقاب باطل مىشود ، ( تا آخر حديث ) كه امام عليه السّلام باصول عقلائى ، كه اساس تشريع ، و مبناى آنست ، تمسك مىكند ، و در آخر كلامش مىفرمايد : ( خدا آسمانها و زمين را بباطل نيافريده ) الخ .
مىخواهد بفرمايد : اگر ارادهء جزافى كه از لوازم جبر انسانها ، و سلب اختيار از آنها است ، صحيح باشد ، مستلزم آنست كه فعل بدون غرض و بىفايده نيز از خدا سر بزند ، اين نيز مستلزم آن است كه احتمال بىغرض بودن خلقت و ايجاد احتمال امرى ممكن باشد ، و اين امكان با وجوب مساوى است ، ( چرا براى اينكه وقتى فعلى غايت نداشت ، ناگزير بايد رابطهاى ميان آن و غايت نباشد و وقتى رابطه نبود بىغايت بودنش واجب مىشود و درنتيجه موجود مفروض ممتنع الوجود مىگردد و اين همان بطلان
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٧٧