را مىراند . « 1 »
پس مادام كه قضاى خدا به وسيله امضا رانده نشده در مراحل قبلى بداء هست و ممكن است از ايجاد آنچه كه مورد علم و مشيت و اراده و تقديرش تعلق گرفته صرفنظر كند ، و آن را ايجاد ننمايد ، ولى اگر با امضاء به مرحله قضاء رسيد ديگر بداء نيست .
اين ترتيب كه در روايت آمده و مشيت را مترتّب بر علم و اراده را مترتب بر مشيت و همچنين هريك را مترتب بر ما قبل خود دانسته ترتبى است عقلى چون عقل انتزاع به غير اين ترتيب را صحيح نمىداند .
روايت شده كه : امير المؤمنين عليه السّلام از زير ديوارى كه مشرف به خرابى بود برخاست و به ديوارى ديگر تكيه داد ، شخص پرسيد يا امير المؤمنين آيا از قضاى خدا فرار مىكنى ؟ فرمود : آرى از قضاى خدا به قدر او مىگريزم « 2 » .
آرى چون قدر خدا مقدرش را حتمى نكرده و اميد آن هست كه آنچه تقدير كرده واقع نشود امّا قضاى خدا مقتضى خود را حتمى كرده است ، ديگر گريزى از آن نيست ، و روايات وارد در اين باب از طريق ائمه اهل بيت عليهم السّلام بسيار زياد است . « 3 »
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق ، ص 334 ، ح 9 .
( 2 ) . توحيد صدوق ، ص 369 ، ح 8 .
( 3 ) . الميزان ؛ ج 13 ، ص 102 . [ با تصرف ]