4 - قصاصكردن به قتل از قساوت قلب و حبّ انتقام است و بايد اين صفت بوسيله تربيت عمومى از دل مردم ريشهكن گردد و قاتل را هم به كيفر تأديبى به غير كشتن برسانند از قبيل زندان و اعمال شاقه .
5 - جنايتكارى كه مرتكب قتل مىشود تا به مرض روانى و كمبود عقل گرفتار نشود ، هرگز دست به جنايت نمىزند ، بنابراين عقل سالم حكم مىكند كه مجرم را بايد در بيمارستانهاى روحى تحت معالجه قرار داد نه اينكه او را اعدام كرد .
6 - قانونهاى مدنى همواره تابع اجتماع موجود است و چون اجتماع هميشه بر يك حال باقى نمىماند قوانين آن هم نمىتواند ثابت بماند ، لذا موضوع قصاص را نمىتوان بهعنوان يك قانون ابدى در همه اجتماعات مترقى امروز ثابت دانست . بايد تا آنجا كه ممكن است از وجود افراد استفاده كرد و مىتوان مجرم را هم عقاب كرد و هم از وجودش استفاده كرد ، عقوبتى كه از نظر نتيجه با كشتن برابر است ، مانند حبس ابد و حبس سالهايى چند كه با آن هم حق اجتماع رعايت شده و هم حق صاحبان خون . « 1 »
هامش
( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 341 + الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 1 ، ص 660 . [ با تلخيص و تصرف ]