ج - [ شرك ] يعنى شريك گرفتن براى خداى سبحان است ، و معلوم است كه شريك گرفتن مراتب مختلفى از نظر ظهور و خفا دارد ، همانطور كه كفر و ايمان هم از اين نظر داراى مراتبند .
مثلا اعتقاد به اينكه خدا دو تا و يا بيشتر است و نيز بتها را شفيعان درگاه خدا گرفتن ، شركى است ظاهر ، و از اين شرك كمى پنهانتر شركى است كه اهل كتاب دارند ، و براى خدا فرزند قائلند ، و مخصوصا مسيح و عزير را پسران خدا مىدانند . و از اين هم كمى مخفىتر اعتقاد به استقلال اسباب است ، اينكه مثلا دوا را شفادهنده بپندارد ، و همه اعتمادش به آن باشد ، اين نيز يك مرتبه از شرك است ، و همچنين ضعيفتر مىشود ، تا برسد به شركى كه به جز بندگان مخلص خدا احدى از آن برى نيست . و آن عبارت است از غفلت از خداوند تعالى و توجه به غير خداى عز و جل ، پس همه اينها شرك است .
امّا اين باعث نمىشود كه ما كلمه ( مشرك ) را بر همهء دارندگان مراتب شرك اطلاق كنيم ، همچنانكه مىدانيم اگر مسلمانى نماز و يا واجبى ديگر را ترك كند ، به آن واجب كفر ورزيده ، ولى كلمه ( كافر ) را بر او اطلاق نمىكنيم .
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: مراد على شمس
ص٢٦