دستورات شرع نيز كار خداى تعالى را در فرستادن انبياء لغو نمىكند ) همچنانكه نرسيدن بسيارى از افراد حيوانات و گياهان به آن غايت و كمالى كه نوع آنها براى رسيدن به آن خلق شدهاند باعث نمىشود كه بگوييم : چرا خدا اين حيوان را كه قبل از رسيدنش به كمال قرار بود بميرد و فاسد شود خلق كرد ، با اينكه او مىدانست كه اين فرد ، به حدّ بلوغ نمىرسد و عمر طبيعى خود را نمىكند ؟
و كوتاه سخن اينكه طريق نبوّت چيزى است كه در تربيت نوع بشر نظر به عنايت الهى چارهاى از آن نيست ( بلكه اين عقل خود ما است كه حكم مىكند به اينكه بايد خداى تعالى بشر را از طريق وحى تربيت كند و گرنه العياذ باللّه خدايى بيهوده كار خواهد كرد ، هرچند همين عقل ما در مرحلهء عمل به اين حكم خود يعنى به دستورات وحى عمل نكند ، و حتّى به ساير احكامى كه خود در آن مستقل است عمل ننمايد ) . آرى عقل حكم مىكند به اينكه اگر خداى تعالى بشر را از راه وحى هدايت و تربيت نكند حجّتش بر بشر تمام نمىشود ، و نمىتواند در قيامت اعتراض كند كه مگر من به تو عقل نداده بودم ، زيرا وظيفه و كار عقل كار ديگرى است ، عقل كارش اين است كه بشر را دعوت كند به سوى هرچيزىكه خير و صلاحش در آن است ، حتى اگر گاهى او را دعوت مىكند به چيزىكه صلاح نوع او در آن است ، نه صلاح شخص
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: مراد على شمس
ص٢٤