تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اول وجودش مىباشد . از سوى ديگر مىدانيم ، و هيچ شكى نداريم ، در اينكه فكر و انديشه از خواص مغز و دماغ است ، و چون دماغ ، خود موجودى مادى است ، فكر نيز اثرى مادى خواهد بود ، و قهرا مانند ساير موجودات در تحت قانون تحول و تكامل قرار دارد ، پس تمامى ادراكات ما كه يكى از آنها ادراكهايى است كه نامش را علم نهاده‌ايم ، در مسير تغيير و تحول قرار دارد ، و ديگر معنا و مفهومى براى علم ثابت و لا يتغيّر باقى نمىماند . بله اين معنا هست ، كه ادراكهاى ما دوام نسبى دارند ، آن هم نه به‌طور مساوى ، بلكه بعضى از تصديقات ، دوام و بقاء بيشترى دارد ، و عمرش طولانىتر ، و يا نقيض آن پنهان‌تر از ساير تصديقات است ، كه ما نام اين‌گونه تصديقات را علم گذاشته‌ايم . و مىگوئيم به فلان چيز علم داريم ، در حالى كه علم به معناى واقعى كلمه كه عبارت است از علم بعدم نقيض ، نداريم ، بلكه تاكنون به نقض و نقيض آن برنخورده‌ايم ، و احتمال مىدهيم دير يا زود نقيضش ثابت شود ، پس علمى در عالم وجود ندارد . جواب از شبهه اين است كه : اين شبهه وقتى صحيح و قابل اعتناء است ، كه علم ، همانطور كه گفتند ، مادى ، و از ترشحات دماغ و مغز باشد ، نه موجودى مجرد ، در حالى كه اين ادعا نه در حد خود روشن است ، و نه دليلى بر آن دارند ، بلكه حق مطلب آنست كه علم به هيچ‌وجه مادى نيست ، براى اينكه هيچيك از