ما از راه علم يعنى ارتسام نقشى از كبوتر در ذهن خود كبوتر را مىشناسيم ، پس ما در حقيقت كبوتر ذهن خود را ديده ، و شناختهايم ، نه كبوتريكه در خارج از وجود ما ، و لب بام خانهء ما است ، بااينحال ما چگونه مىتوانيم به حقيقت موجودى از موجودات دست پيدا كنيم ؟ و يقين كنيم كه آن موجود همانطور است كه ما درك كردهايم ؟ وجوهى ديگر براى اثبات نظريهء خود آوردهاند ، كه مهمترين آنها همين دو وجه بود .
جواب وجه اوّلشان اين است كه : اين دليل خودش خود را باطل مىكند ، براى اينكه وقتى بنا باشد به هيچ قضيهء تصديقى اعتماد نكنيم ، به قضايائى هم كه دليل شما از آن تشكيل شده ، نبايد اعتماد كرد ، علاوه بر اينكه اعتراف به وجود خطاهاى بسيار ، خود اعتراف به وجود صواب هم هست ، حال يا صوابهايى معادل خطاها ، و يا بيشتر ، چون وقتى در عالم به خطائى برمىخوريم ، كه به صواب هم برخورده باشيم و گرنه از كجا خطا را شناختهايم .
علاوه بر اينكه بايشان مىگوئيم : مگر غير سوفسطائيان كه به علم اعتماد مىكنند ، ادعاء كردهاند كه تمامى تصديقهايشان صحيح ، و بدون خطا است ؟
كسى چنين ادعائى نكرده ، بلكه در مقابل شما بهطور كلى مىگوييد : هيچ علمى قابلاعتماد نيست ، ادعاء مىكنند كه بعضى از علوم قابلاعتماد هست ، و اين موجبهء جزئيه براى ابطال سلب كلى شما كافى است ، و دليلى كه شما
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: مراد على شمس
ص٢٣٤