اقامه كرديد نمىتواند موجبهء جزئيه خصم شما را باطل كند .
و امّا وجه دوم ، پاسخ از آن اين است كه : محل نزاع بين ما و شما علم بود ، كه ما مىگفتيم هست ، و ميتوان بدان اعتماد كرد ، و شما مىگفتيد اصلا علم نيست ، آنوقت در دليل دوم خود اعتراف كرديد كه بهر چيزى علم پيدا مىكنيد ، چيزى كه هست مىگوئيد علم ما غير آن موجود خارجى است ، و اين مسئله مورد بحث ما و شما نبود ، و ما نخواستيم بگوئيم و احدى هم نگفته كه واقعيت هرچيزىكه ما درك كنيم همانطور است كه ما درك كردهايم .
علاوه بر اين ، اينكه خود آقايان روزمره به حكم اضطرار مجبور مىشوند ، بر خلاف نظريه خود عمل كنند ، چون از صبح تا بشام در حركتند ، حركت به سوى كسب ، به سوى كشت ، به سوى غذا ، به سوى آب ، . . .
از ايشان مىپرسيم : آقا شما اين همه براى غذا تلاش مىكنى ، براى اين است كه واقعا غذا بخورى ، و آب بنوشى ، و رفع گرسنگى ، و عطش خود كنى ، يا تنها تصور غذا ، و آب تو را اينچنين كوك كرده ، و يا اگر از شير درنده مىگريزى ، و يا از مرضهاى مهلك فرار مىكنى ، و بدر خانه طبيب مىروى ، آيا از واقعيت آنها مىترسى ، يا از تصور آنها تصور شير كه كسى را پاره نمىكند ، و تصور مرض كسى را نمىكشد ، پس واقعيت شير و مرض را درك كردهاى ، و ناخودآگاه بدست خودت نظريهء فلسفيت را باطل كردهاى ، و از صبح تا بشام مشغول باطلكردن آنى .
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: مراد على شمس
ص٢٣٥