تكيهگاه آدمى در آن موقف علم است ، حتى آدمى شك خود را هم با علم تشخيص مىدهد ، و همچنين ظن خود ، و يا جهل خود را ، يك جا يقين دارد كه علم دارد ، جائى ديگر يقين دارد كه شك دارد ، و جائى ديگر يقين دارد كه ظن دارد و جاى چهارم يقين دارد كه نادان است .
پس احتياج انسان در تمامى مواقف زندگيش به علم ، بدان حد است كه حتى در تشخيص علم و شك و ظن و جهلش نيز محتاج به علم است . « 1 »
س 983 - ديدگاه « سوفسطائيها » و « شكاكها » نسبت به علم چگونه است ؟
( بحث فلسفى )
ج - در عصر يونانىها جماعتى پيدا شدند ، به نام سوفسطائيها ، كه وجود علم را انكار كردند ، و گفتند اصلا به هيچ چيز علم نداريم ، و دربارهء هرچيزى شكم مىكردند ، حتى در خودشان ، و در شكشان هم شك مىكردند ، جمعى ديگر به نام شكاكها كه مسلكى نزديك مسلك آنها داشتند ، از آنان پيروى نمودند ، آنها هم وجود علم را از خارج از خود ، و افكار خود ، يعنى ادراكات
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 78 .