حضورى است ، و خود معلوم آن ، عين معلوم خارجى است . « 1 »
س 981 - نقش علم از درك عين خارجى و منظور از واسطه بودن علم بين انسان و مدركاتش چيست ؟
( بحث فلسفى )
ج - انسان سادهاى كه هنوز باصطلاح پشت و روى دست را نشناخته اين معنا را در خود مىيابد ، كه از هرچيز عين خارجى آن را درك مىكند بدون اينكه توجه داشته باشد باينكه علم واسطه ميان او و آن موجود است ، و اين سادگى را همواره دارد تا آنكه درموردى دچار شك و ترديد ، و يا ظن - كه پائينتر از علم ، و بالاتر از شك است - بگردد ، آن وقت متوجه مىشود كه تاكنون در مسير زندگى و معاش دنيويش هرچه را مىفهميده و درك مىكرده به وسيله علم بوده ، و علم بين او و مدركاتش واسطه بوده ، و از اين به بعد هم بايد سعى كند با چراغ علم قدم بردارد ، مخصوصا وقتى مىبيند كه گاهى در فهم و دركش دچار اشتباه مىشود ، اين توجهش بيشتر مىشود ، چون فكر مىكند در عالم خارج و بيرون از ذهن كه هيچ خطا و غلطى وجود ندارد - چون گفته شده خطا و غلط يعنى چيزىكه در خارج نيست - اينجاست كه يقين مىكند در وجودش حقيقتى هست به نام علم ، ( يعنى ادراكى ذهنى ، كه مانع از ورود نقيض خود در ذهن است ) و اين واقعيتى است كه ذهن سادهء يك
هامش
( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 223 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 3 ص 223 .