تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ ،
و اگر غيب مىدانستم هم خير بسيارى كسب مىكردم ، و هم بديها و گرفتاريها به من نمىرسيد » « 1 » و آيهء
« وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ
و خبر ندارم كه با من و با شما چه معامله مىكنند » « 2 » . و اين اشكال يك مغالطه بيش نيست ، براى اينكه در اين اشكال بين علوم عادى و علوم غيرعادى خلط شده ، و علم به غيب علمى است غيرعادى كه كمترين اثرى در مجراى حوادث خارجى ندارد . توضيح اينكه : افعال اختيارى ما همان‌طور كه مربوط به اراده ما است ، همچنين به علل و شرايط ديگر مادى و زمانى و مكانى نيز بستگى دارد كه اگر آن علل و شرائط هم با خواست ما جمع بشود ، و با آن مساعدت و هماهنگى بكند ، آن وقت علّت پيدايش و صدور آن عمل از ما علّتى تامّه مىشود كه صدور معلول به دنبالش واجب و ضرورى است ، براى اينكه تخلّف معلول از علّت تامّه‌اش محال است . پس نسبت فعل كه گفتيم معلول است ، به علّت تامّه‌اش ، نسبت وجوب و ضرورت است ، مانند نسبتى كه هرحادثه ديگر به علّت تامّه‌اش دارد . و امّا نسبتش به اراده ما كه جزء علّت است ، نه تمام علّت ، نسبت جواز و امكان است ، نه ضرورت وجوب تا بگويى تخلّفش محال است .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ، آيهء 188 . ( 2 ) . سورهء احقاف ، آيهء 9 .