نواقص خود مجبور است به قوانين و سنن اعتبارى تن دردهد - دقت فرماييد .
لغزش بزرگ ديگر ، گفتار اشاعره است كه عقل را در تشخيص افعال خداى تعالى از كار انداخته و احكام نظرى و عملى آن را بىاعتبار دانستهاند .
آرى اشاعره در مرحله نظريات ، قوانين كليى از مشاهده افعال خداى تعالى استخراج نموده از آن قوانين پى به وجود پروردگار برده و وجودش را به دليل آن قوانين اثبات كردهاند ، و ليكن پس از فراغت از اثبات خداى تعالى برگشته احكام ضرورى عقل را ابطال نمودهاند ، و چنين استدلال كردهاند كه عقل كوچكتر از آن است كه به ساحت قدس ربوبى راه يافته و به كنه ذات و خصوصيات صفاتش احاطه پيدا كند ؛ در اثر اين اشتباه بوده كه گفتهاند :
خداى تعالى به ذات خود فاعل نيست ، بلكه به اراده فعليهاش فاعل است و فعل و ترك نسبت به او يكسان است ، و در كارهاى او غرض و نتيجهاى نيست ، و خير و شرّ همه مستند به او است . غافل از اينكه اگر بنا باشد احكام عقلى را در خصوصيات افعال خدا و سنن و نواميسى كه در نظام خلقت جارى ساخته ابطال كنيم در كشف اصل وجود او نيز ابطال كردهايم ، زيرا اگر احكام عقلى در اينجا معتبر نباشد بايد در آنجا نيز معتبر نباشد و اگر در آنجا معتبر است در اينجا چرا معتبر نباشد ؟ چطور شد كه عقل در استخراج قوانين كلى عالم و پى بردن از آن قوانين به وجود خداى تعالى حجت است ، و ليكن در تشخيص
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: مراد على شمس
ص٢٢٢