مىشود ، يك كارى در نظر قطبىها طورى تلقى مىشود و در نظر جوامع مناطق استوايى طورى ديگر ؛ شرقىها در آن طورى قضاوت مىكنند و غربىها طورى ديگر ، شهرىها طورى و روستايىها طورى ديگر ، حتى چه بسا كارها كه نظريه طبقات مختلف مىشود .
البته در اين ميان اعتباريات ديگرى هم هست كه هيچيك از جوامع و طبقات در آن اختلاف ندارند ، و آن احكامى است كه عقل دربارهء مقاصد عمومى بشر دارد ، مانند وجوب تشكيل اجتماع و خوبى عدالت و بدى ظلم و امثال آن .
پس خلاصه اين شد كه قسم دوم از علوم و تصديقات ما نيز اعتماد بر خارج دارد ، اگر چه مانند قسم اوّل مستقيما منطبق بر خارج نباشد .
اين معنا كه معلوم شد اينك مىگوييم تمامى علوم و احكامى كه ما داريم چه از قبيل قسم اوّل باشد و چه از قبيل قسم دوم اعتمادش بر فعل خداى تعالى است ؛ زيرا خارجى كه تاكنون مىگفتيم تكيهگاه علوم ما است ، همان عالم صنع و ايجادى است كه خود فعل خداى تعالى است .
بنابراين ، برگشت معناى اينكه مىگوييم « عدد يك نصف عدد دو است » به اين است كه خداى تعالى دائما در عدد يك و دو به اين نسبت رفتار مىكند ؛ و همچنين ساير مثالهايى كه براى تصديقات قسم اوّل زديم .
و در قسم دوم هم برگشت معناى اينكه مىگوييم « زيد رئيس است و بايد
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: مراد على شمس
ص٢٢٠