چنان كه در قرآن دربارهء آن فرموده :
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ،
آن را انكار نمودند با اينكه دلهايشان بدان يقين داشت » « 1 » و نيز آيات « 2 » ديگرى بر اين معنا دلالت مىكند .
و از طرفى خداوند توصيف ما را نسبت به خودش در آيهء
« سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »
( سورهء صافات ، آيات 159 و 160 ) صحيح ندانسته بلكه توصيف مخلصين را صحيح دانسته . پس معلوم مىشود كه علم ايشان غير از علم ما است هرچند از جهتى متعلق علم ايشان و ما يكى است ، و آن ، اسماء و صفات خداست .
دوّم اينكه علم مزبور ، يعنى ملكهء عصمت در عين اينكه از اثرش تخلّف ندارد و اثرش قطعى و دائمى است ، در عين حال طبيعت انسانى را - كه همان مختار بودن در افعال خويش است - تغيير نداده ، او را مجبور و مضطر به عصمت نمىكند ، و چگونه مىتواند بكند با اينكه علم ، خود يكى از مبادى اختيار است ، و مجرّد قوى بودن علم باعث نمىشود مگر قوى شدن اراده را .
مثلا كسى كه طالب سلامت است وقتى يقين كند كه فلان چيز سم كشندهء آنى است ، هرقدر هم كه يقينش قوى باشد او را مجبور به اجتناب از سم نمىكند ،
هامش
( 1 ) . سورهء نمل ، آيهء 14 .
( 2 ) . ر . ك : سورهء جاثيه ، آيات 7 و 22 ؛ سورهء صافات ، آيهء 159 و 160 .