مىفرمايد .
از طرفى رحمت خدا دو نوع است : رحمت عامه و رحمت خاصه ، رحمت عامه عبارتست از همين افاضهء چيزىكه موجود ، استعداد آن را يافته و مشتاقش شده و در صراط وجود و تكوينش بدان محتاج گشته . رحمت خاصه عبارتست از افاضه و اعطاء خصوص آن چيزهايى كه موجود در صراط هدايتش به سوى توحيد و سعادت قرب بدان محتاج است .
و البته معلوم است كه اعطاء صورت شقاوت ( كه لازمه آن عذاب دائم است ) بانسانى كه استعداد شديد براى آن پيدا كرده منافاتى با رحمت عامه ندارد ، بلكه يكى از مصاديق آنست و اما رحمت خاصه اساسا تماسى با اين موضوع ندارد زيرا آن مربوط به طريق هدايت و سعادت است و شامل موضوعاتى كه از آن خارج است نمىشود . . .
پس اينكه گفت : عذاب دائم منافات با رحمت خدا دارد منظورش رحمت عامّه باشد منافاتى با آن ندارد بلكه از مصاديق آن است ( بلكه خود عين رحمت است ) و اگر منظور رحمت خاصه باشد آن هم كه ارتباطى با موضوع شقاوت و عذاب ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 1 ، ص 625 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 310 .