كه به وى داده دندانهايى است كه در فضاى دهان او به رديف چيده ، چند عدد آن براى بريدن ، چند عدد براى شكستن ، و گاز گرفتن ، و آسيابكردن كه اولى را ثنائيات ، « دندان جلو » و دوّمى را رباعيات ، و سوّمى را انياب « دندان نيش » و چهارمى را طواحن « دندان آسياب يا كرسى » مىناميم ، و همين خود دليل بر اين است كه انسان گوشتخوار تنها نيست ، و گرنه مانند درندگان بىنياز از دندانهاى كرسى ( طواحن ) بود ، و علفخوار تنها نيز نيست ، و گرنه مانند گاو و گوسفند بىنياز از ثنايا و انياب بود ، پس چون هردو نوع دندان را دارد ، مىفهميم كه انسان هم علفخوار است و هم گوشتخوار .
همه اينها هدايتى است تكوينى و حكمى است كه در خلقت مىباشد ، كه تو انسان حق دارى گوسفند را مثلا ذبح كنى ، و از گوشت آن ارتزاق نمايى ، آرى ممكن نيست بين هدايت تكوين و حكم عملى آن فرق بگذاريم ، هدايتش را بپذيريم و تسليم آن بشويم ، ولى حكم اباحهاش را منكر شويم .
اسلام ، يك دين فطرى است كه همّى جز اين ندارد كه آثار فطرت را كه جهالت آدمى آن را از بين برده و محو كرده است ، زنده كند و بنابراين چارهاى نيست كه هرچه خلقت ، بدان راهنمايى و فطرت بدان حكم مىكند به وسيلهء اين دين مباح گردد .
دين اسلام ، همانطور كه بر اثر تشريع ، اين حكم فطرى را زنده مىكند ، احكام ديگرى نيز وضع مىكند كه قانونگذار تكوين آنها را وضع كرده است و
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: مراد على شمس
ص١٥٠