( به عبارتى ديگر وقتى تكوين خودش رحمت را بهطور مطلق و همه جا استعمال نمىكند ما چرا مجبور باشيم او را در همهء امور حاكم قرار دهيم ، دليلش وجود دردها و بيمارىها و انواع عذابها است ) .
و به علاوه : مهر و رحم انسانى ، مثل عدل نيست كه خودبهخود از اخلاق فاضله و اگر چنين بود خوب نبود كه ما از ستمكار بر اثر ستمى كه روا داشته :
مؤاخذه كنيم و يا مجرمى را در برابر جرمش به مجازات رسانيم و يا در برابر دشمنى ، به دشمنى پردازيم . . . و حال اگر ظالم و مجرم و جانى و متجاوز را به حال خود واگذاريم دنيا و مردم دنيا تباه مىشوند .
و بااينحال ، اسلام امر رحمت را از آن نظر كه يكى از مواهب تكوينى است ، اهمال نكرده و لذا بهطور عموم ، دستور داده كه رحمت عمومى گسترش داده شود و از زجر و شكنجه حيوان به هنگام كشتن ، و همچنين از بريدن اعضاء حيوان مذبوح و پوست كندن حيوان ، پيش از آنكه روحش جدا شود ، نهى كرده است .
و اسلام دستور داده كه پيش از كشتن ، بر حيوان ، آب عرضه دارند و احكام ديگرى نيز صادر كرده است . « 1 »
و با همه اينها اسلام دين تعقّل است ، نه دين عاطفه ، و در هيچيك از
هامش
( 1 ) . تفصيل هريك از آنها در كتب فقهى آمده است . به آنجا مراجعه كنيد .