مىخوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم بىپاسخ نمانم - هنگامى كه از آنان و آنچه غير خدا مىپرستيد ، كنارهگيرى كرد ، ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم ، و هر يك را پيامبرى ( بزرگ ) قرار داديم » . « 1 »
در هر دو آيه ، عُزلت و كنارهگيرى از جامعه وسيلهء جلب رحمت پروردگار و مواهب الهى شمرده شده است و اين نشان مىدهد كه عزلت و گوشهگيرى امر ناپسند و نكوهيدهاى نيست .
* * *
طريق جمع بين آيات و روايات
ولى با دقت در متون آيات و روايات به خوبى ثابت مىشود كه مسألهء عزلت و گوشهگيرى در يك سلسله شرايط خاص اجتماعى ، و به صورت استثنايى توصيه شده است . در مورد اصحاب كهف مىدانيم كه آنها در يك جامعهء كافر و بىبندوبار گرفتار شده بودند و به جرم ايمانشان به خدا ، تحت تعقيب بودند ، و چارهاى جز فرار از شهر و ديار و پناه بردن به كوه و غار نداشتند .
در مورد ابراهيم عليه السلام نيز چنين بود ، او نهايت تلاش و كوشش خود را در طريق مبارزه با بتپرستى تا پاى جان انجام داد ، ولى هنگامى كه مؤثر واقع نشد و جانش در خطر بود ، مأمور به مهاجرت و عزلت شد .
بديهى است اين شرايط براى هر كس در هر زمان حاصل شود ، چارهاى جز هجرت و عزلت نيست ، اما اين اصل يك اصل اساسى محسوب نمىشود بلكه يك استثناء مربوط به شرايط خاص است .
در روايات نيز قرائن براى اين جمع فراوان است .
در آنجا كه امام صادق عليه السلام گوشهگيرى را براى خود انتخاب مىكند ، دليل آن را فساد زمان و تغيير اخوان و عدم امكان همكارى با مردم آن عصر مىشمرد .
هامش
( 1 ) . مريم ، آيهء 48 و 49 .