مىپيمايند ، يكى از طرق مبارزه منفى با مفاسد است ، چرا كه اين امر سبب مىشود كه آنها تكان بخورند و به خويش آيند . در حالات جمعى از علما ديده مىشود كه وقتى مردم در فساد اصرار مىورزيدند آنها را ترك مىگفتند و به صورت قهر از ميان آنها بيرون مىرفتند ، و چيزى نمىگذشت كه مردم احساس سرشكستگى و كمبود مىنمودند ، و به سراغ آن عالم رفته او را به ميان خود باز گردانده و اعمال خويش را اصلاح مىنمودند .
همهء اينها استثنائاتى است كه در برابر اصل كلى اجتماعى بودن انسان قابل قبول است .
انگيزهها و پيامدهاى اجتماع گرايى و انزواطلبى
انگيزهء اصلى توجه انسانها به مسائل اجتماعى و جامعه گرايى از طبيعت انسان سرچشمه مىگيرد ، و اين جمله كه انسان مدنىُّ بالطَّبع است در ميان همهء جامعه شناسان ، يك جملهء شناخته شدهاى است ، گوشهگيرى و انزوا روح انسان را به شدّت آزار مىدهد ، و به گفتهء جامعهشناسان مطالعاتى كه در مورد افراد تارك دنيا به عمل آمده نشان مىدهد كه انزوا و گوشهگيرى اثر بدى در روح آنها گذارده و در آنان افسردگى و يأس و توهّم و در غالب اوقات توليد اختلال روانى مىكند . « 1 »
و به همين دليل يكى از بدترين شكنجهها براى انسان زندانهاى انفرادى است كه حتى در صورت ضرورت نبايد ادامه يابد ، زيرا به يقين موجب اختلال روانى مىشود ، مگر در كسانى كه روح عرفانى فوق العاده قوى داشته باشند و با خدا انس بگيرند ، و راز و نياز با او را جانشين همه چيز كنند .
البته توجه انسان به زندگى اجتماعى و گروهى تنها از طبيعت و فطرت انسان سرچشمه نمىگيرد ، بلكه منطق و عقل نيز ، اين كار را به او توصيه مىكند ، چرا كه بدون زندگى اجتماعى ، به هيچ گونه رشد و ترقى نصيب انسانها نمىشود ، و اگر
هامش
( 1 ) . جامعهشناسى ساموئيل كَنيك ، صفحه 428 .