رسيد . او را صدا زد و به او فرمود : « يا عُثمانُ انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لَمْ يَكْتُبْ عَلَيْنا الرَّهْبانيَّةَ ، انَّما رَهْبانِيَّةُ امَّتِّى الْجِهادُ فى سَبيلِ اللَّهِ ؛ اى عثمان ! خداوند متعال وظيفه ما را رهبانيت قرار نداده ، رهبانيت امّت من جهاد در راه خدا است » ( اشاره به اين كه اگر مىخواهى ترك دنيا كنى ، از يك طريق مثبت مانند جهاد در راه خدا و شهادت فى سبيل اللَّه ترك دنيا كن ، نه به صورت منفى و منزوى شدن ) .
سپس دربارهء مرگ فرزندش به او دلدارى داد و فرمود : « آيا شادمان نمىشوى كه روز قيامت به هر درى از درهاى بهشت برسى فرزندت را در آنجا ببينى كه دامان تو را مىگيرد و نزد خدا تو را شفاعت مىكند » « 1 »
11 - شبيه اين معنى را در نهج البلاغه دربارهء يكى از ياران على عليه السلام مىخوانيم كه وقتى وارد « بصره » شد ، به ديدن « علاء بن زياد حارثى » رفت ، هنگامى كه خانهء بسيار وسيع او را ديد تعجب كرد و فرمود : « خانهاى به اين وسعت در اين دنيا براى چه مىخواهى ؟ نياز تو در آخرت به آن بيشتر است ، سپس افزود ، آرى مىتوانى به وسيلهء اين خانه به آخرت برسى به اين صورت كه مؤمنان را در آن مهمان كنى ، صلهء رحم نمايى و حقوق لازم آن را بپردازى ، اگر اين كار كنى ، به وسيلهء آن به آخرت مىرسى » .
در اينجا « علاء بن زياد » از برادرش « عاصم بن زياد » كه در نقطهء مقابل او قرار داشت ، سخن گفت و عرض كرد : يا امير المؤمنين ! من از كار برادرم به شما شكايت مىكنم .
امام فرمود : « مگر چه شده ؟ »
عرض كرد : عبايى پوشيده و از دنيا كنارهگيرى كرده است .
امام فرمود : « او را نزد من حاضر كنيد . »
هنگامى كه خدمت حضرت آمد ، به او چنين فرمود : « يا عُدَىَّ نَفْسِهِ ، لَقَدْ اسْتَهامَ بِكَ الْخَبِيْثُ ، اما رَحِمْتَ اهْلَكَ وَ وَلَدَكَ ، ا تَرى انَّ اللَّهَ احَلَّ لَكَ الطَّيِّباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ انْ
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 67 ، صفحه 114 .