تبليغ طولانى و مستمر پذيرش هدايت نشده بودند ) نفرين كرد ( و نابود شدند ) شيطان نزد نوح عليه السلام آمد و گفت : تو حقى بر گردن من دارى مىخواهم آن را تلافى كنم .
نوح عليه السلام در تعجب فرو رفت ، گفت بسيار بر من گران است كه حقى بر تو داشته باشم ، چه حقى ؟
گفت همان نفرينى كه دربارهء قومت كردى و آنها را غرق نمودى و احدى باقى نماند كه من او را گمراه سازم ، و من تا مدتى راحتم ، تا زمانى كه نسل ديگرى به پا خيزد و من به گمراه كردن آنها مشغول شوم .
نوح عليه السلام ( با اين كه مىدانست نهايت كوشش را براى قوم خود كرده بود در عين حال ناراحت شد و ) به شيطان گفت : حالا چه جبرانى مىخواهى كنى ؟
( نوح مىخواست سخنان او را نپذيرد ، ولى خطاب از طرف پروردگار آمد كه گفتارش را بپذير در اينجا راست مىگويد ) .
شيطان گفت : در سه زمان به ياد من باش ، كه من نزديكترين فاصله را به مردم در اين سه موقع دارم :
1 - هنگامى كه خشم تو را فرا مىگيرد به ياد من باش .
2 - هنگامى كه در ميان دو نفر قضاوت مىكنى مراقب من باش .
3 - و هنگامى كه با زن بيگانهاى تنها هستى ، و هيچ كس در آنجا نيست باز به ياد من باش . « 1 »
در روايت ديگرى مىخوانيم كه « ذو القرنين يكى از فرشتگان را ملاقات كرد و به او گفت : دانشى به من بياموز كه بر ايمان و يقينم بيفزايد . او گفت : خشم و غضب را ترك كن زيرا هنگامى كه انسان غضب مىكند ، شيطان بيش از هر زمان بر او مسلط است ، بنابراين غضب را با وقار خويشتن دارى بازگردان ، و آتش آن را با آرامش خاموش كن و از عجله بپرهيز كه هنگامى كه در كارها عجله كنى از نصيب خود
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 11 ، صفحه 318 .