منافقان را كه در لابلاى گيسوى خود پنهان كرده بود بيرون بياورد و تحويل دهد « 1 » و ماجراى استخبار حذيفه در جنگ احزاب از وضع دشمن و نفوذ در قلب لشكر آنها و آوردن اخبار آنها براى رسول اللّه در تاريخ اسلام معروف است . « 2 »
از آيات قرآن مجيد استفاده مىشود كه اين مسأله در عصر انبياى گذشته نيز وجود داشته است و گاه به صورت اعجازآميز حتى از پرندگان براى آگاهى از اوضاع مناطق دور دست مانند آنچه در داستان سليمان و هدهد آمده استفاده مىكردند .
در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم : « كانَ رَسُولُ اللَّهُ صلى الله عليه و آله اذا بَعَثَ جَيْشَاً فَاتَّهَمَ اميراً - يا فَاتَّهم اميراً - بَعَثَ مَعَهُمُ مِنْ ثِقاتِهِ مَنْ يَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرهُ ؛ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگامى كه لشكرى را مىفرستاد و اميرى بر آنها مىگماشت ( كه ممكن بود گاهى مورد اتّهام واقع شود ) همراه او يكى از افراد مورد اعتماد را مىفرستاد تا اخبار او را جستجو كرده و به رسول اللّه گزارش دهد » . « 3 »
در نهج البلاغه در نامهء 33 نهج البلاغه مىخوانيم كه امام امير مؤمنان عليه السلام به قُشَمِ بنِ عباس فرماندار مكه چنين مىنويسد : « امَّا بَعْدُ فَانَّ عَينى بِالْمَغْرِبَ كَتَبَ الَىَّ يُعْلِمُنى انَّهَ وُجِّهَ الَى الْمُوسِمَ اناسٌ مِنْ اهلِ الشَّامِ ، الْعَمْىِ الْقُلُوبِ . . . الَّذِينَ يَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالباطِلِ وَ يُطيعُونَ الَمخْلُوقَ فِى مَعْصِيَةِ الخالِقِ . . . فَاقِمْ عَلى ما فِى يَدَيْكَ قِيامَ الْحازِمِ الصَّلِيب ؛ اما بعد مأمور اطلاعات من در مغرب ( شام ) برايم نوشته و مرا آگاه ساخته كه گروهى از مردم شام به سوى حج گسيل داده شدهاند ، گروهى كوردل . . . كه حق را با باطل مىآميزند ، و از مخلوق در طريق نافرمانى خالق اطاعت مىكنند . . . بنابراين مراقب منطقهء خويش باش مراقبت شخصى دورانديش و نيرومند » .
در حديث ديگرى از انس بن مالك نقل شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ديده شود بَسْبُسه « 4 » ( شخصى از يارانش ) را به عنوان مأمور اطلاعاتى فرستاد تا خبرهايى از قافلهء ابو سفيان براى او بياورد . « 5 »
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر به جلد 10 پيام قرآن ، صفحه 403 به بعد مراجعه فرمائيد .
( 2 ) . براى توضيح بيشتر به جلد 10 پيام قرآن ، صفحه 403 به بعد مراجعه فرمائيد .
( 3 ) . وسائل الشيعه ، جلد 11 ، صفحه 44 ، حديث 4 .
( 4 ) . در بعضى از كتب بَسْبَسْ نقل شده ، او بسبس بن عمرو است . ( سيرهء ابن هشام ، جلد 2 ، صفحه 265 ) .
( 5 ) . سنن ابى داود ، حديث 2618 .