به هر حال آيات فوق در مقام مذمّت است و افراد حريص و بخيل و جزوع را نكوهش مىكند .
مىتوان گفت « حرص » است كه سرچشمهء « بخل » مىشود ، چرا كه حريص مىخواهد همه چيز را براى خود حفظ كند ، همچنين حرص است كه گاه سبب جزع و بى تابى مىشود ، چرا كه حريص هر گاه بعضى امكانات خود را از دست دهد پريشان حال و مشوّش مىشود و بى تابى مىكند .
آيه مىگويد انسان با اين صفات آفريده شده است ، امّا اينكه چطور انسان با اين نقايص آفريده شده در حالى كه مىدانيم خداوند حكيم ، انسان را براى سعادت آفريده و ممكن نيست چنين نقايصى را كه بزرگترين مانع راه سعادت بشر است بر سر راه او قرار دهد .
بعضى در پاسخ اين سؤال گفتهاند : اين صفات مربوط به انسانهايى است كه فاقد ايمان باشند اگر طبيعت آدمى با ايمان همراه گردد ، كانونى از صبر و حوصله و سخاوت خواهد شد ، ولى هنگامى كه با ايمان وداع گويد طبيعى است كه در برابر كمترين ناملايمات بىتابى مىكند ، زيرا تكيهگاه محكمى ندارد كه بر آن اعتماد كند و با توكّل بر او به جنگ با مشكلات برخيزد و نيز حريص و بخيل مىشود ، چرا كه به لطف خداوندى كه كليد خزانههاى غيب به دست اوست و سرچشمهء همهء نعمتها و بركات است اميدوار نيست .
شاهد اين تفسير آيات بعد از آن است كه نمازگزاران با ايمان را از آن استثنا مىكند .
اين احتمال نيز وجود دارد كه آيات فوق مانند بسيارى ديگر از آيات قرآنى كه انسان را « ظلوم » و « جهول » ( احزاب ، 72 ) و « بؤوس » و « كفور » ( هود ، 9 ) و « طغيانگر به هنگام وفور نعمتها » ( علق ، 6 ) شمرده ، اشاره به دو بُعد وجود انسان داشته باشد كه در قوس صعودى آن قدر بالا مىرود كه به اعلى علّيين مىرسد و در قوس نزولى آن قدر پايين مىآيد كه به اسفل السّافلين كشيده مىشود .
مرحوم « علّامهء طباطبايى » در « الميزان » نظر ديگرى در اين زمينه دارد و مىگويد :
حرص ( و هلوع بودن ) كه ذاتى انسان است و از شاخههاى حبّ ذات مىباشد ، در اصل از
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩٠