تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
دارد ، اين است كه حضرت موسى عليه السلام در يك مأموريت ويژه‌اى ، به دنبال فراگيرى بخشى از علوم ، نزد حضرت خضر عليه السلام آمد ؛ علومى كه با آنچه تا آن روز از طريق وحى دريافته بود ، متفاوت بود . علومى كه مربوط به اسرار و حقايق مخفى جهان و زندگى انسان‌ها بود كه بايد پيامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى عليه السلام لااقل بخشى از آن را فراگيرد تا ديدگاهايش در مسايل انسانى و اجتماعى كمى شفاف‌تر گردد . حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسى عليه السلام گفت : كه تو صبر و تحمّل در برابر كارهاى من ندارى ؛ زيرا از عمق قضايا آگاه نيستى ؛ ولى حضرت موسى عليه السلام قول داد كه صبر و تحمل و بردبارى را پيشه كند و از عجله و شتاب بپرهيزد . حضرت خضر عليه السلام با او شرط كرد كه اگر به دنبال من مىآيى ، بايد هر چه را مىبينى ، سكوت كنى ، هر چند ظاهراً كار زننده‌اى باشد و بدان حكمتى دارد كه من به موقع ، تو را از آن آگاه مىكنم . « فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا . . . - قَالَ فَانِ اتَّبَعْتَنى فَلاتَسْئَلْنى عَنْ شَىءٍ حَتَّى احدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكراً » . « 1 » به اين ترتيب حضرت خضر عليه السلام اصرار داشت كه روح صبر و بردبارى را در برابر مسايل مختلف در حضرت موسى عليه السلام پرورش دهد و او را از « عجله و شتاب » ( مخصوصاً عجله در قضاوت ، آن هم در مورد كارهاى مردان بزرگ ) باز دارد . با اين قول و قرار ، آنها به راه افتادند و در مسير خود ناچار بودند با كشتى از دريا بگذرند . در ميان دريا حضرت موسى عليه السلام با تعجب ديد كه حضرت خضر عليه السلام مخفيانه كشتى را سوراخ مىكند . حضرت موسى عليه السلام از اين كار بر آشفت و زبان به اعتراض گشود و هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام پيمان خود را با او يادآور شد ، در مقام عذرخواهى برآمد . باز به راه خود ادامه دادند ؛ ناگهان حضرت خضر عليه السلام دست به كار عجيب‌ترى زد و نوجوانى را كه بر سر راه خود ديد ، به قتل رسانيد ؛ در اينجا ، فرياد حضرت موسى عليه السلام بلندتر شد كه چرا انسان بى گناهى را كشتى ، اين چه كار زشتى بود كه انجام دادى ؟ !
هامش
( 1 ) - كهف ، 65 تا 70 .