قرآن در ادامهء آيه در مورد ثروت « قارون » مىفرمايد : « آن قدر گنج به او داديم كه حمل كليدهاى صندوقهاى ( جواهرات و درهم و دينار و اشيا قيمتى ) او براى يك گروه زورمند ، مشكل بود ؛ و آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا انَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ . . . » . « 1 »
« قارون » از وضع خود بسيار اظهار شادمانى مىكرد و همواره به عيش و نوش مشغول بود و غم بينوايان و رنج محرومان را هرگز احساس نمىكرد ؛ حتّى هنگامى كه ( عاقلان مؤمن ) قومش به او گفتند : « اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند ، شادى كنندگان مغرور را دوست نمىدارد و در آنچه خدا به تو داده ، سراى آخرت را جستجو كن و بهرهات را از دنيا فراموش منما ( كه اين امانت ، بيش از چند روزى دست تو نخواهد بود ) و همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده ، تو نيز به بندگان او نيكى كن و ثروت عظيم خود را وسيلهء فساد در زمين قرار مده كه خدا مفسدان را دوست ندارد ؛ . . . اذقَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاتَفْرَحْ انَّ اللّه لايُحِبُّ الْفَرِحينَ * وَابْتَغِ في مَا آتَاكَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لاتَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنيَا و احْسِن كَمَا احْسَنَ اللّهُ اليكَ وَ لاتَبْغِ الفَسادَ في الارضِ انَّ اللّهَ لايُحِبُّ المُفْسِدينَ » . « 2 »
اين دستورات پنجگانه و اندرزهاى ناصحانه و مشفقانه ، نه تنها در دل سياه « قارون » اثر نكرد ، بلكه بر طغيان او افزود تا آنجا كه به صراحت ، توحيد افعالى خداوند را انكار كرد و گفت : « اين ثروتهاى عظيم ، نتيجهء لياقت و آگاهى و كاردانى خودم مىباشد » .
قرآن مجيد در آيات ديگر همين سوره ، به يكى ديگر از رذايل اخلاقى « قارون » كه تقريباً به صورت يك جنون عمومى در همه ثروتمندان مغرور و از خدا بى خبر درآمده است ، مىپردازد و مىگويد : « او در مقابل چشم قوم خود ( در برابر ديدگان محرومان و بينوايان ) به نمايش ثروت پرداخت و تمام توان خود را در اين نمايش جنونآميز غير انسانى به كار گرفت . اسبهاى گران قيمت ، با زينهاى طلايى و كنيزان زيبا و غرق در انواع زينت آلات و جواهرات و ساير اموال و دارايىاش را كه بسيار فريبنده بود به نمايش گذاشت و به جاى اين كه به اندرز ناصحانهء آگاهان قومش گوش دهد و مرهمى بر جراحتهاى قلب بينوايان بگذارد ؛ بلكه با عناد و مخالفت با آگاهان قومش نمك بر زخم
هامش
( 1 ) - قصص ، 76 .
( 2 ) - قصص ، 76 تا 77 .