تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ممكن است در مقابل شكم پرستى و شهوت جنسى به كار رفته باشد . 2 - امام باقر عليه السلام مىفرمايند : « مَا عُبِدَاللّهُ بِشىءٍ افْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ ؛ هيچ عبادتى در پيشگاه خداوند ، برتر از عفّت در برابر شكم و مسايل جنسى نيست » « 1 » 3 - در روايت ديگرى از آن حضرت - كه تفسيرى بر روايت سابق است - آمده است كه مردى خدمت امام عليه السلام عرض كرد : اعمال و طاعات من ضعيف و روزه‌ام كم است ؛ ولى اميدوارم كه هرگز مال حرامى نخورده‌ام . امام عليه السلام در پاسخ فرمود : « اىُّ الاجْتَهَادِ افْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بِطْنٍ وَ فَرْجٍ ؛ كدام تلاش در راه اطاعت خدا ، برتر از عفّت در مقابل شكم و مسايل جنسى است » . « 2 » 4 - امام على بن ابي طالب عليه السلام در اين رابطه مىفرمايند : « اذا ارَادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيراً اعَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ ؛ هنگامى كه خداوند خير و خوبى براى بنده‌اش بخواهد ؛ به او توفيق مىدهد كه در برابر شكم و شهوت پرستى عفّت پيدا كند » . « 3 » 5 - در حديث ديگرى كه مفضّل از امام صادق عليه السلام ، در توصيف شيعيان واقعى نقل شده ، آن حضرت چنين مىفرمايند : « انَّمَا شِيعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ وَ اشْتَدَّ جَهَادَهُ وَ عَمَلُهُ لِخَالِقِهِ وَ رَجَاءُ ثَوابِهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَاذَا رَأَيْتَ اولئكَ فَاولئكَ شِيعَةُ جَعْفرٍ ؛ پيروان حقيقى جعفر بن محمد ، كسانى هستند كه در برابر شكم پرستى و بى بند و بارى جنسى ، عفت و ( در راه بندگى خدا ) تلاش و كوشش فراوان دارند ؛ به ثواب او اميدوارند و از عقاب او بيمناك . ( به همين دليل ، پيوسته ، در راه حق حركت مىكنند . هرگاه كسى را با اين صفات ببينى ) آنها پيروان و شيعيان جعفر بن محمد عليه السلام مىباشند » . « 4 » 6 - امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايند : « قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ ، وَ صِدْقُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ ، وَ شُجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ انْفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ ؛ ارزش هر كس به اندازهء همّت او و صداقت هر كس به اندازهء شخصيت او و شجاعت هر كس به اندازهء زهد و بى اعتنايى او به
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، جلد 2 ، صفحهء 79 . ( 2 ) - همان مدرك . ( 3 ) - غرر الحكم ، حديث 4114 . ( 4 ) - وسايل الشيعه ، جلد 11 ، صفحهء 199 .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 325 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي