چون آخرين راه ، همان زندان وحشتناك بود ؛ حضرت يوسف عليه السلام به درگاه خداوند عرضه داشت : « من براى اطاعت فرمان تو و حفظ پاكى و تقوا و پارسايى و عفّت خويش ، حاضرم روانهء زندان وحشتناك گردم ؛ اما آلودهء خواست شوم آنها نشوم » .
اين تهديد جدّى بود و عملى هم شد . حضرت يوسف عليه السلام به زندان افتاد ؛ ولى روح بلندش از محيط ننگين و آلودهء كاخ عزيز مصر رهايى يافت . در ادامهء همين آيات آمده است كه خداوند ، اين زندان وحشتناك را نردبان ترقّى حضرت يوسف عليه السلام قرار داد .
سرانجام به خواست خداوند ، او بر تخت قدرت عزيز مصر تكيه زد و با حفظ آبرو و تقوا ، به همه چيز رسيد ؛ در حالى كه همهء آلودگان رسوا شده و كنار رفتند . اين پاداشى بود كه خداوند در دنيا به اين سلالهء نيكان و پاكان عنايت كرد .
قرآن كريم در ادامه مىفرمايد : « پروردگار او ، دعاى خالصانهاش را اجابت كرد و مكر و نقشههاى شوم آنها را از او برگردانيد ؛ زيرا او شنوا و داناست ؛ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ انَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليمُ » . « 1 »
* * * عفت ، صفت بارز يك مؤمن
در پنجمين آيهء مورد بحث ، سخن از صفات برجستهء مؤمنان است . قرآن در عبارتهاى كوتاه و بسيار پرمعنى ، ضمن بيان بخش مهمى از صفات مؤمنان ، پاكدامنى و عفّت را يكى از خصلتهاى برجستهء آنها دانسته و مىگويد : « آنها كسانى هستند كه دامان خود را ( از آلودگى به بىعفتى ) حفظ مىكنند و تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهرهگيرى از آنان ، ملامت نمىشوند و كسانى كه غير از اين راهى را طلب كنند ، تجاوزگرند ؛ وَالّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِم حَافِظُونَ - الّا عَلَى ازْوَاجِهِمْ أَو مَا مَلَكَتْ ايمَانُهُمْ فَانَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ - فَمَنِ ابْتَغى وَ رَآءَ ذَلِكَ فَأُولئكَ هُمُ العَادُونَ » . « 2 »
جالب اين كه ، قرآن در بيان صفات برجستهء مؤمنان ، عفت را بعد از نماز و زكات و
هامش
( 1 ) - يوسف ، 34 .
( 2 ) - مؤمنون ، 5 تا 7 .