سپس مىافزايد : او قدرتمندى نيست كه قدرتش موجب خودكامگى باشد بلكه « پروردگار من همواره بر صراط مستقيم است » ! ( انَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ) .
بنابراين من بر كسى تكيه كردهام كه قدرتش بى پايان و كارهايش عين صواب و عدالت است .
* * * در سوّمين آيه اشاره به گوشهاى از سرگذشت ابراهيم عليه السلام و توكّل او بر خدا در يكى از مشكلترين ساعات زندگانيش مىكند ، و مىفرمايد : « پروردگارا ! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى در كنار خانهاى كه حرم توست ( به فرمان تو و با توكّل بر تو ) ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند ، اكنون تو دلهاى مردم را متوجّه آنها كن و از ثمرات به آنها روزى ده ، تا شكر تو را بجا آورند » ، ( رَبَّنَا انِّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُمحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِى الَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ) . « 1 »
آيا اگر ايمانى همچون كوه ، و دلى همچون دريا ، و توكّلى در سطح بسيار بالا نباشد ، ممكن است انسان همسر و فرزند دلبند شيرخوارهاش را در سرزمينى خشك و سوزان و بى آب و علف - تنها براى امتثال فرمان خدا - رها كند ، و از آنجا به وطن خويش بازگردد ؟ !
اين جريان يادآور جريان ديگرى در زندگى ابراهيم عليه السلام است در آن هنگام كه بتپرستان لجوج و متعصّب و خشمگين او را به خاطر در هم شكستن بتهايشان به محاكمه كشيده بودند و ابراهيم در يك قدمى مرگ قرار داشت ، با اين حال معبودهايشان را به سخريّه مىكشيد و با دلايل محكم ، منطق خرافى آنها را در زمينهء بتپرستى در هم مىكوبيد . « 2 »
* * * چهارمين آيه اشاره به ماجراى شعيب عليه السلام مىكند كه مدّتى بعد از هود ، و كمى قبل از
هامش
( 1 ) - ابراهيم ، 37 .
( 2 ) - به سورهء انبياء ، آيات 58 تا 67 مراجعه شود .