بيشتر است ، به عكس هر قدر سطح فكر بالاتر رود و فرهنگ كاملتر شود توجّه او به منطق و استدلال و نفى تعصّب و لجاجت و جانشين ساختن تحقيق به جاى تقليد كوركورانه بيشتر مىشود .
3 - شخصيّتزدگى عامل ديگرى براى تعصّب و تقليد كوركورانه است - گاه شخصى در نظر انسان چنان قداست پيدا مىكند كه گفتار و رفتار او از دايرهء نقد خارج مىشود هر چند از نظر علمى و اخلاقى در سطح پايينى قرار داشته باشد و همين امر سبب مىشود كه عدّهاى چشم و گوش بسته به دنبال او بيفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دست بدهند ، بى آنكه در محتواى سخنان و رفتار او كمترين انديشه كنند !
4 - انزواى اجتماعى و فكرى يكى ديگر از اسباب تعصّب است - وقتى انسان در خودش و محيط فكرى و اجتماعيش فرو برود و از جوامع و افراد ديگر و افكار آنها بىخبر بماند نسبت به آنچه در اختيار اوست سخت وابسته مىشود ، در برابر آن تعصّب مىورزد ، در حالى كه اگر با ديگران بنشيند و فكر خود را با افكار ديگران مقايسه كند نقطههاى قوّت و ضعف و مثبت و منفى به زودى آشكار مىگردد ، و به او اجازه مىدهد بهترين انتخاب را داشته باشد .
* * *
2 - آثار و پيامدهاى منفى تعصّب و لجاجت
تعصّب و لجاجت ، آثار منفى شديدى دارد كه در زندگى انسانهاى متعصّب و لجوج به زودى ظاهر مىشود .
1 - تعصّب يعنى وابستگى غير منطقى به شخص يا عقيده يا عادت و رسم خاصّى ، همان گونه كه قبلًا نيز اشاره شد ، حجاب ضخيمى بر ديدهء عقل انسان مىافكند ، و او را از درك حقايق و خير و شرّ و مصلحت و مفسده و عاقبت امور و پيدا كردن راه چاره محروم مىسازد .
به همين دليل در احاديث سابق خوانديم كه لجوج مديريّت و تدبير ندارد ، و در