تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
در حالى كه اگر انسان مىخواهد تقليد كند حدّ اقل بايد از عالم و دانشمندى تبعيّت كند كه او را به واقعيّت‌ها رهنمون گردد نه از جاهل و گمراهى بدتر از خود ! ولى اين حجاب تعصّب و لجاجت به قدرى ضخيم است كه اجازه نمىدهد كمترين نور آفتاب هدايت و منطق و دليل عقل در آن نفوذ كند ، و ماوراى آن را روشن سازد . * * * در ششمين آيه سخن از لجاجت فرعونيان در برابر معجزات روشن حضرت موسى عليه السلام است ، آنها بر آيين بت‌پرستى نياكانشان لجاجت و اصرار ورزيدند و گفتند : « ( اى موسى ) آيا آمدى كه ما را از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم منصرف سازى ؟ و بزرگى ( و رياست ) در روى زمين فقط از آن تو و برادرت باشد ، ما هرگز به شما ايمان نمىآوريم » ! ( قَالُوا اجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا « 1 » عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَائَنَا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِى الْارْضِ وَ مَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ ) . « 2 » آنها هرگز از خود سؤال نمىكردند كه آيين موسى عليه السلام حق است يا باطل و در برابر آيين نياكانشان چه امتيازى دارد ؟ سخن آنها فقط اين بود كه ما بايد آيين نياكان خود را حفظ كنيم ، خواه حق باشد يا باطل ! ارزش واقعى براى ما همين است و بس ، سپس آن را با سوء ظن نيز آميختند و گفتند آنچه را موسى عليه السلام به عنوان آيين الهى ارائه مىدهد در واقع مقدّمه‌اى است براى رسيدن به مقاصد سياسى و حكومت بر مردم ، نه خدايى در كار است و نه وحى آسمانى ! اين بدبينى نيز از آثار همان تعصّب و لجاجت بود كه جهت فرار از حق ، عذر و بهانه‌هاى واهى براى خود مىتراشيدند . و شايد آنها از اين بيم داشتند كه اگر نور هدايت از طريق آيين موسى عليه السلام بر افكار مصريان بيفتد ، هم آيين خرافى نياكانشان را از دست مىدهند ، و هم حكومتى را كه بر اساس آن بنيان نهاده بودند . به همين دليل با تمام قدرت در برابر آن به پا خاستند و مردم را به تعصّب و لجاجت تشويق كردند و از آنجا كه درباريان فرعون همه چيز را براى ادامهء حكومت خود مىخواستند ، تصوّرشان اين بود كه موسى و هارون نيز همه چيز را ابزار وصول به حكومت كرده‌اند .
هامش
( 1 ) - « لِتَلْفِتَنا » از مادّهء « لفت » ( بر وزن نفت ) به معنى منصرف ساختن است ، و التفات نيز از همين مادّه گرفته شده و به معنى توجّه به چيزى بعد از انصراف از چيز ديگر است . ( 2 ) - يونس ، 78 .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 210 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي