در سومين آيه كه از قوم عاد و گفتگوى پيامبرشان هود عليه السلام با آنها سخن مىگويد ، مىفرمايد : « قوم عاد به قدرى لجوج و متعصّب و جاهل بودند كه در برابر دعوت آن حضرت به توحيد خالص و ناب گفتند : آيا به سراغ ما آمدهاى كه تنها خداى يكتا را بپرستيم و آنچه را پدران ما مىپرستيدند رها كنيم ؟ ( ما هرگز چنين كارى نخواهيم كرد ، هر كارى از دست تو ساخته است انجام بده و ) آنچه را ( از بلا و عذاب الهى ) به ما وعده مىدهى بياور اگر راست مىگويى » ! ( قَالُوا اجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَائَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا انْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ) . « 1 »
به اين ترتيب بر اثر تعصّب و لجاجت و تقليد كوركورانه ، توحيد خالص كه روح جهان هستى است در نظر آنها امرى وحشتناك ، و پرستش بتهاى بى عقل و شعور امرى شايسته و با ارزش جلوه مىكرد ، و حتّى بر خلاف قانون دفع ضرر محتمل كه عقل حاكم به آن است كمترين اعتنايى به احتمال عذاب الهى نمىكردند و مصرّاً از او مىخواستند كه به تهديدهاى خود جامهء عمل بپوشاند ، اين خيرهسرى چيزى جز محصول تعصّب و لجاجت نبود .
آرى آنها براى فرار از حق و ادامهء تقليد كوركورانه به سوى عذاب الهى شتافتند و سرانجام خود را در آتش عذاب سوزاندند ، و اين است نتيجهء لجاجت و تعصّب خشك و تقليد غلط !
* * * در چهارمين آيه ، سخن از پيامدهاى شوم اين رذايل اخلاقى دربارهء « نمرود » و نمروديان است ، مىفرمايد : « هنگامى كه ابراهيم به پدرش ( عمويش آزر ) و قوم او گفت اين مجسّمههاى بىروحى را كه شما همواره پرستش مىكنيد چيست » ؟ ( اذْ قَالَ لِابِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ الَّتمَاثِيلُ الَّتِى انْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ ) . « 2 »
ولى آنها جوابى نداشتند جز اينكه « گفتند : ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت
هامش
( 1 ) - اعراف ، 70 .
( 2 ) - انبياء ، 52 .