باشند خدمت به آنها بى دليل است .
آرى جهل به اين امور سبب مىشود كه زير پوشش ( تأمين آيندهء خود و فرزندان ) ، گرفتار آرزوهاى دراز و طول امل گردد .
مجموعهء اين جهلها و بىخبرىها ( جهل به خويشتن ، جهل به دنيا ، جهل نسبت به خدا و قدرت بى مانند او و جهل نسبت به آخرت و مواهب بى پايانش ) آدمى را در بيابان بيكران و برهوت خشك و سوزان آرزوها سرگردان مىسازد .
* * *
درمان طول امل
هميشه براى علاج قطعى بيماريها به ريشهكن كردن اسباب آن بايد پرداخت و تا اسباب بيمارى ريشهكن نشود درمانها سطحى و ناپايدار است و به تعبير ديگر جنبهء مسكّن را دارد .
با توجّه به اين اصل اساسى و با توجّه به ريشههاى درازى آرزوها به خوبى مىتوان نتيجه گرفت كه براى زدودن آثار طول امل و از ميان بردن آن بايد به تفكّر و انديشه پرداخت .
از يك سو بايد انسان خود را به خوبى بشناسد و بداند موجودى است آسيبپذير كه فاصلهء ميان مرگ و زندگى او بسيار كم است ، امروز سالم است و پر نشاط ، فردا ممكن است گرفتار سختترين بيماريها يا اندوهبارترين مصايب گردد ، امروز قوى و غنى و قدرتمند است ، فردا ممكن است از ضعيفترين و فقيرترين افراد باشد و نمونههاى آن صفحات تاريخ بشريّت را پر كرده است .
از سوى ديگر بايد دربارهء بى اعتبارى دنيا بيانديشيد كه « از نسيمى دفتر ايّام بر هم مىخورد » و فراموش نكند نادر شاه قدرتمند
« شبانگه به دل قصد تاراج داشت » * « سحرگه نه تن سر ، نه سر تاج داشت » !
آرى با « يك گردش چرخ نيلوفرى ، نه نادرها به جا مىمانند و نه نادرى » !