درگاه الهى بپندارند كه اگر ما مقرّب درگاه او نبوديم ، اين همه نعمت به ما نمىداد ! و به اين ترتيب تمام ارزشهاى معنوى و اخلاقى را انكار مىكردند كه قرآن در آيهء بعد از آن ، اين منطق سست و واهى را درهم مىريزد ، و معيار قرب درگاه الهى را ايمان و عمل صالح مىداند .
نه تنها مشركان ثروتمند قريش كه همهء ناز پروردگان و ثروت اندوزان مستكبر ، همين موقف را در برابر پيامبران و مصلحان جوامع بشرى داشتند .
* * * در پنجمين آيه ، به چهرهء ديگرى از اين مسأله رو به رو مىشويم كه داستان « قارون » ثروتمند مغرور و خودخواه بنى اسرائيل را بيان مىكند .
هنگامى كه آگاهان بنى اسرائيل به او نصيحت كردند كه « مال و ثروت عظيم خويش را ابزارى براى سعادت خود و جامعهاى كه در آن زندگى مىكنى قرار ده و آن گونه كه خدا به تو احسان كرده است به خلق خدا نيكى كن ، و راه ظلم و فساد را نپوى كه خدا مفسدان را دوست ندارد ! » ( وَابْتَغِ فيْما اتكَ اللَّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصيْبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَاحْسِنْ كَما احْسَنَ اللَّهُ الَيْكَ وَلاتَبْغِ الْفَسادَ فِى الْارْضِ انَّ اللَّهَ لايُحِبُّ الْمُفْسِدينَ )
او با غرور و تكبّر مخصوص به خود گفت : « اين ثروت عظيم را به وسيلهء علم و دانش ( و لياقت و كار دانىام ) به دست آوردهام ! » ( قالَ انَّما اوتيْتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِى )
يعنى ، نگوييد خدا به من داده است ، بگوييد علم و لياقت و درايتم ، به من داده است ؛ و سرانجام همين كبر و غرور او را به وادى هولناك انكار آيات الهى و ادامهء فساد و ظلم و همكارى با دشمنان حقّ و عدالت كشانيد ، و در يك حادثهء عجيب ، او و تمام اموالش در كام زمين فرو رفت .
و باز در اينجا مشاهده مىكنيم كه چگونه رذائل اخلاقى مىتواند چهرهء اشخاص حتّى جامعهها را دگرگون سازد و از رسيدن به خير و سعادت و نيكبختى باز دارد .
جالب اين كه در آيات قبل از آن مىخوانيم كه آگاهان بنى اسرائيل گفتند : « اين همه شادى نكن كه خدا شادى كنندگان را دوست نمىدارد ! » ( اذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لاتَفْرَحْ انَّ اللَّهَ لايُحِبُّ الْفَرِحيْنَ )
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٢